نی نی من و بابایی
نی نی من و بابایی
کیانم خوش اومدی
تاريخ : پنجشنبه 3 اسفند 1391 | نویسنده : مینا
بازدید : مرتبه

چشم نخوری عشقم!!!



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 4 فروردين 1395 | نویسنده : مینا
بازدید : 196 مرتبه

سلاااااااااااممحبت

من اومدممم با کلی تاخیرعینک

اول سال جدید رو به پسر نازم تبریک میگم،امیدوارم 120 تا بهار دیگه رو تجربه کنی نفسمبوس

و اما ادامه ی عرایض: امسال هم مثل پارسال شب سال تحویل رفتیم کنسرت سیروان خسروی و تا پاسی از شب بیدار بودیم و موقع سال تحویل خوابخواب

هم اکنون در کیش هستیم و تنها.پدر و مادر همسری هفته ی دیگه ایشالا میان خونمونجشن

و اما خبرای خوب اینکه نینی عمه حوری محمد جون دی ماه و البته عجولانه به دنیا اومد هوراااااا و نینی خاله منا آرش جون هم دو هفته پیش به دنیا اومد هوراااا،محمد و آرش عزیزم خیلی خیلی خوش اومدینمحبتمحبت

وای نمیدونم چرا حرفم نمیادخواب آلودپس بریم عکسخجالت

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 11 آذر 1394 | نویسنده : مینا
بازدید : 250 مرتبه

گل پسرم،تاج سرم 4 سال از با تو بودن هم به خوبی و خوشی گذشت و هر روز خوشحال تر از روز قبلم که تو رو دارم و روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم که همچین پسر نازنینی دارممحبت

زندگی من تولدت هزاران بار مبااااااارکبوسبوسبوسبوس

امسال توی مهد کودک واست تولد گرفتم و کلی بهت خوش گذشت و همش به دوستات فخر میفروختی و میگفتی تولد منه هاا تولد شما نیستزبانبلههه اون موهای خوشگلت رو با کلی تافت زدم کنار که خرابکاریت مشخص نشه و خوبم شد.یکی از دوستای خوبم با دخترگلش آلا جون هم زحمت کشیدن و اومدن مهد که بعد از تولد هم با آلا جون رفتیم تو حیاط و براتون برف شادی زدیم و کلی ذوق کردینبغل

و اما هدیه تولدزیبامن تصمیم داشتم برات ماشین شارژی بخرم و رفتم انتخابش هم کردم ولی پدری منو گول زد و رفتیم برات ایکس باکس خریدیم،به اسم شما به کام ماخجالت

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : شنبه 7 آذر 1394 | نویسنده : مینا
بازدید : 191 مرتبه

سلام بر پسر نازنینم و دوستانآرام

خیلی وقته فرصت نکردم بنویسم ولی پسر گلم ،یه کاری کردی کارستون که مجبور شدم بیام و بنویسم...

دقیقا 3روز دیگه تولدته و من دیروز شما رو پس از اندی با همسری فرستادم آرایشگاه و کلی سفارشش به همسر جان که حتما فلان آرایشگاه برو و بگو اینجوری کنه و بگو اونجوری نکنه و ... از آرایشگاه که اومدی مستقیم بردمت حمام و گفتم بشین تو وان تا من بیام.رفتم تو آشپزخونه و ی لیوان آب میوه گرفتم برات و اومدم که بهت بدم که یهوووو  دیدم این شکلی شدیتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجب

سکوتسکوتسکوتسکوتسکوت



موضوع :
تاريخ : جمعه 3 مهر 1394 | نویسنده : مینا
بازدید : 283 مرتبه

سلام پسر نازنینممحبت

از مهاجرتمون به کیش یک سااااال گذشت!

پارسال این طور موقع ها چه حس غریبی داشتیم، چقدر سر در گم بودیم و حال عجیبی داشتیم.تجربه های تازه ای رو چشیدیم تو این یک سال و حالا میشه گفت دیگه جا افتادیم و به همه جای جزیره اشراف داریم و کلی آشنا داریم.جزیره رو دوس دارم چون دنج و آرومه واسه خودمون زندگی میکنیم و اونجوری که دوس داریم هر چند گاهی اوقات دلتنگ میشیمغمناکولی به مادرت اعتماد کن پسرم من نمیذارم بهت سخت بگذرهزیبا

نمیدونم قراره چند سال در کیش زندگی کنیم ولی امیدوارم بهترین سال های عمرمون باشه و همیشه به خوبی ازشون یاد کنیم.بهترین ها رو برات آرزومندم فرشته ی مهربونممحبتبوس

ی عکس از سال گذشته که تازه اومده بودیمآرام

و حالا ...بغل

نفسمی مادررربوسبوس

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 12 شهريور 1394 | نویسنده : مینا
بازدید : 308 مرتبه

سلاااااااام پسر گلیمحبت

الان شما خوابی و من از فرصت استفاده کردم قربون اون چهره ی پاک و معصومت بره مادررربوس

مامان گوشتو بیار میخوام ی چیزی در گوشت بگم: اگه مامان خوبی باشی برات ی جایزه ی خوب میخرمبغل

ی بار بهش گفتم کیان میخوای عمه هاجر مامانت بشه؟(آخه عاشق عمه اشه) یکم فکر کرد و بعد گفت: اونوقت شما هم عمه ام میشی؟؟تعجب  دورت بگردم که بعدشم گفتی نه من میخوام شما مامانم باشیزیبا

چند روز پیش تولد پسر همسایمون بود(البته 8 سالشه )مامانشون اومدن در خونمون و گل پسری رو هم دعوت کردن،این اولین تولدی بود که به طور مستقل و تنها دعوت شده بودی خداااا فدات بشه مادر که انقدر مرد شدیبوس

خلاصه رفتیم ی هدیه تولد واسه پسر همسایه و 10 تا هم واسه خودت خریدیمشاکی و از ساعت 7 تا ساعت 10 شب تولد بودی و کلی حال کردی.وقتی هم که اومدی خونه تا وارد خونه شدی گفتی: اه چقدر خونمون حال بهم زنه!!تعجبسکوت

فردای اون روز از خواب بیدار شدی و گفتی مامان دیشب ی خواب خوب دیدیم ای جاااان دلم این اولین باری بود که گفتی خواب دیدمبغل گفتم چه خوابی ؟گفتی خواب دیدم تولدمه و شما واسم ماشین آبی و قرمز خریدیخنده

دیگه هم مدام چشم به راهه تولدتی و هی میپرسی مامان خیلی دیگه مونده تولدم بشه؟مامان تو تولدم کیک هم میبرم؟ فدات بشم شیرین پسر منمحبت

ماماااان :برام ی داداش میخری؟؟؟

نه مامان آخه کسی نیست کمکم کنه و من خیلی خسته میشم!

خوب خودم کمکت میکنم

اگه داداش بخریم دیگه شما نمیتونی شب ها تو بغل من بخوابیاا

خوب اشکالی نداره پیش بابا میخوابم

اون وقت چون نینینه تو خودش دستشویی میکنه هااا

خوب عیبی نداره من خودم میشورمش

الهی من قربون اون دستای کوچولوت برم که دیگه داری عاقل میشی  و هی گیر بدیدلخور

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد